كيه كه آخر ديونگي؟
واسه چشات
Monday, May 22, 2006
Saturday, May 20, 2006
،دلم عجيب گرفته است

غروب بود....
صداي هوش گياهان به گوش مي آمد
مسافر آمده بودو روي صندلي راحتي
كنار چمن نشسته بود
"دلم گرفته
،دلم عجيب گرفته است
تمام راه به يك چيز فكر مي كردم
و رنگ دامنه ها هوش از سرم مي برد
خطوط جاده در اندوه دشت ها گم بود
چه دره هاي عجيبي !
و اسب
يادت هست
سپيد بودو مثل واژه پاكي
سكوت سبز چمن وار را چرا مي كرد.
و بعد،
غربت رنگين قريه هاي سر راه
و بعد تونل ها
دلم گرفته
....،دلم عجيب گرفته است
sohrab sepehri
Tuesday, May 16, 2006
Monday, May 15, 2006
تو را من چشم در راهم...

تو را من چشم در راهم
شباهنگام،
كه می گیرند در شاخ تلاجن، سايه ها رنگ سیاهی
وزان دلخستگانت راست اندوهی فراهم؛
تو را من چشم در راهم
شباهنگام،
در آن دم كه بر جا دره ها چون مرده ماران خفتگانند؛
در آن نوبت كه بندد دست نيلوفر به پای سرو كوهی دام
گرم یاد آوری یا نه
من از یادت نمی كاهم؛
تو را من چشم در راهم ...
نیما یوشیج








